بیانات رهبر معظم انقلاب درباره بداخلاقی‌های اخیر شفاف بود

فراکسیون اصولگرایان رهروان ولایت در بيانيه اي مطرح كرد:

بیانات رهبر معظم انقلاب درباره بداخلاقی‌های اخیر شفاف بود

ایران > قانونگذاری- همشهری آنلاین:
فراکسیون اصولگرایان رهروان ولایت مجلس در بیانیه‌ای فرمایشات رهبری در زمینه استیضاح وزیر کار را فصل‌الخطاب نمایندگان مجلس دانست و اعلام کرد: بیانات شفاف و روشن رهبر معظم انقلاب در خصوص بداخلاقی‌های صورت گرفته و حوادث اخیر در فضای سیاسی کشور از هر جهت راه‌گشا بود و همان‌طور که معظم له تاکید فرمودند، مردم آرامش اخلاقی و روانی می‌خواهند و همه مسئولین باید رفاقت‌ها را شدت بخشند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجلس شورای اسلامی، فراکسیون اصولگرایان رهروان ولایت مجلس شورای اسلامی با صدور بیانیه‌ای، ضمن تقدیر از بیانات حکیمانه و امیدبخش رهبر معظم انقلاب (مد ظله العالی) در ملاقات با مردم آذربایجان به مناسبت سالروز قیام شکوهمند مردم تبریز، سخنان ایشان را در تمامی مسائل مهم پیش رو، فصل‌الخطاب، شفاف و روشن دانستند.

متن این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

«یا ایها الذین آمنو اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الا مرمنکم فان تنازعتم فی شیِ فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر ذلک خیر و احسن تاویلا»

بیانات بلیغ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی (مد ظله العالی) در ملاقات با مردم شریف آذربایجان به مناسبت سالروز قیام شکوهمند مردم تبریز، در تمامی مسائل مهم پیش رو، برای ملت شریف ایران و مسئولان خدمتگزار فصل‌الخطاب، شفاف، روشن و از هر جهت راهگشا بود.

حضور پر شور و گسترده ملت ایران در راه پیمایی ۲۲ بهمن در سراسر کشور، لبیک سراسری و تجدید بیعت با رهبر معظم انقلاب (مد ظله العالی) بود و خیالات خام دشمنان را به امید سست کردن مردم نقش و بر آب کرد و حضورملت ایران در ۲۲ بهمن مانند بهمنی بر سر دشمنان ایران اسلامی فرود آمد.

جمهوری اسلامی ایران امروز، در فضای جوسازی‌های متوهمانه رسانه‌های استکباری، در اوج عزت و اقتدار است و به تشدید رفتار و حرکات غیرمنطقی سران ایلات متحده و تکرار درخواست متزورانه مذاکره از سوی آنها، بیش از پیش، موضع انفعال دولتمردان بی منطق آمریکایی را نشان می‌دهد.

فعالیت هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران، قانونی، شفاف و صلح‌آمیز است و همانطور که امام خامنه‌ای (مد ظله العالی) فرمودند ما عقیده داریم سلاح هسته‌ای باید محو شود و نمی‌خواهیم سلاح هسته‌ای بسازیم اما اگر این عقیده را نداشتیم و تصمیم داشتیم که سلاح هسته‌ای داشته باشیم، هیچ قدرتی نمی‌توانست جلوی ما را بگیرد.

ملت سرافراز ایران همانطور که مولایشان فرمود، حرف، توانایی و اقتدار دارند و اهل تسلیم نیستند و بی‌شک از سد تمامی تحریم‌ها و بازی حقوق بشری آمریکایی که کارنامه‌ای سیاه و ننگین در این زمینه دارند، نیز در اوج اقتدار عبور خواهند نمود.

بیانات شفاف و روشن رهبر معظم انقلاب (مد ظله العالی) در خصوص بداخلاقی‌های صورت گرفته و حوادث اخیر در فضای سیاسی کشور از هر جهت راه‌گشا بود و همان‌طور که معظم له تاکید فرمودند، مردم آرامش اخلاقی و روانی می‌خواهند و همه مسئولین باید رفاقت‌ها را شدت بخشند.

هشدار آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی)، مبنی بر اینکه نقشه دشمن، بیش از همه متمرکز بر مسائل اقتصادی است، باید نصب‌العین همه مسئولین کشور، دولت و مجلس باشد تا با استعانت از خداوند متعال، و پیشه کردن صبر و تقوا و تمرکز با همه توان برای حل مشکلات مردم و کشور، دشمن را در زمینه مسائل اقتصادی نیز ناکام نماییم.

فراکسیون اصولگرایان رهروان ولایت مجلس شورای اسلامی همان‌گونه که در مساله طرح سوال از رئیس جمهور اعلام کرد، فرمایشات مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در زمینه استیضاح وزیر کار را فصل‌الخطاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی می‌داند و همگان را به وحدت حول محور ولایت فرا می‌خواند.

سخنان رهبرانقلاب درمورد شهدا

 

*شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است.

*شهادت، یکی از مفاهیمی است که فقط در ادیان معنا می‌دهد.

*شهادت، همیشه با ارزش است و فداکاری در راه خدا، همیشه کاری عظیم و ارجمند است.


*باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن، زنده نگه داشت.

*شهدا، علاوه بر مقامات رفیع معنوی، مشعل‌دار پیروزی و آزادی و استقلال ملتند.

*شما، انتساب افتخارآمیزی به شهادت دارید.

*شهادت، مرگ انسانهای زیرک و هوشیار است که نمی‌گذارند این جان، مفت از دستشان برود.

*اگر خدای متعال، این دعا را از کسی قبول کند که مرگ او را در شهادت قرار دهد، بزرگ‌ترین امتیاز را به یک انسان داده است.

*هم چه داریم، به برکت جان‌فشانی‌ها و فداکاری‌هاست، به برکت روحیه‌ی شهادت‌طلبانه است.

*پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده.

*مادرانی را که عزیزانشان به شهادت رسیده بودند، ما دیدیم آن چنان از خودشان استقامت نشان می‌دادند که انسان را به حیرت فرو می‌برد.

*مادران شهدا، از لحاظ قوت و قدرت، حقیقتاً بی‌نظیرند.

*زمان، همه چیز را کهنه می‌کند، مگر خون شهید را.

*شهادت، نشانه‌ی استواری است.

*شهدا غالباً عناصر پولادین جبهه‌ی جنگ و جزو عناصر پولادین مردم بودند.

*بهترین مُردنها، شهادت است.

*بالاترین اجرها برای انسانی که در راه خدا مبارزه می‌کند، نوشیدن شربت گوارای شهادت است.

*خوشا به حال آن عزیزان، و گوارا باد بر آنها این نعمت بزرگ الهی آنها با شهادت، اجرشان را گرفتند.

*شهادت، یعنی وارد شدن در حریم خلوت الهی، و میهمان شدن بر سر سفره‌ی ضیافت الهی.

*امروز فرصتی است که همه، با شهیدان تجدید خاطره کنند و در برابر صبر و گذشت خانواده‌هایشان سر تکریم فرود آورند.

*گاهی رنج و زحمت زنده نگه داشتن خون شهید، از خود شهادت، کمتر نیست.

*لحظه‌ی شهادت، جزو شیرین‌ترین لحظات هر شهیدی است.

*هر ملتی که هنر شهادت را یاد گرفت، برای همیشه، سربلند است.

*پروردگار! به محمد و آل محمد(ص)، سرنوشت آن کسانی که قدر شهادت را می‌دانند و آن را می‌شناسند، جز شهادت قرار مده.

*تا امروز، هیچ قدرتی نتوانسته است دلهای مردم را از تعظیم و تجلیل شهدا، شهادت و ارزشهای انقلاب خالی کند.

*آنها که شهید شدند، به حد اعلی و اوفی رسیدند.

*خانواده‌های شهیدان عزیز و جانبازان و اسیران گرامی، باید بدانند که در امتحانی بزرگ شرکت کرده و در آن سربلند بیرون آمده‌اند.

*شما خانواده‌های معزّز شهیدان، حقیقتاً از جمله‌ی فداکارترین مردم کشور ما و انقلاب هستید.

*شما خانواده‌های شهیدان، صبرتان، داغ سوزنده و در عین حال شیرینتان، فراق عزیزانتان، فقدان میوه‌ی دلتان، چون برای خداست، همه و همه محفوظ است.

*با خوشحالی خانواده شهید، تمام وجود انسان، احساس لذت می‌کند.

*بازماندگان شهدای عزیزمان و بیش از همه، مادر و پدر و همسر و فرزندان شهیدان، در شأن و ارزش الهی، بلافاصله پشت سر شهیدان عالی‌قدر قرار دارند.

*در میان شما جمع خانواده‌های معظم و مکرم شهیدان عزیز، برای صاحبان بینش، عطر شهادت و روح فداکاری و مجاهدت، متصاعد و محسوس است.

*شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، از جمله‌ی عزیزترین شهدای طول تاریخند.

*شما جوانانی که برادرانتان شهید شدند، پدرانتان در جبهه‌ی نبرد حق با باطل جان دادند، باید جلوتر از دیگران باشید.

*خدمت به فرزندان شهید، یک افتخار است.

*در اغلب خانواده‌ها، روحیه‌ی مادر شهید از روحیه‌ی پدر شهید، بالاتر است.

*شما عزیزان، در دنیا و آخرت عزیزید، به خاطر این که در راه خدا، مشکل بزرگی را تحمل کردید و آن، فقدان پدر است.

*راه آن پدران و آن شهیدان را حفظ کنید.

*شهید، چیز عظیم و حقیقت شگفت‌آوری است.

*شما خانواده‌های عزیز شهدا، شما جانبازان، و شما کسانی که برای انقلاب، از جان یا عزیزان خودتان سرمایه‌گذاری کردید، باید بدانید که- بحمدالله- این خونهای پاک، اثر خودش را بخشیده است.

*مبادا کسانی تصور کنند که دوره‌ی سخن گفتن از شهدا و سربازان فداکار و زحمت‌کشان میدان نبرد، سپری شده است.

*هیچ کس با شهدای کربلا، قابل مقایسه نیست.

*زینب کبری، نسخه‌ی اصلی رفتار مادران شهدای ماست.

*ما شهادت را که در شرع مقدس می‌شناسیم و در روایات و آیات قرآن از آن نشانی می‌بینیم، معنایش این است که انسان به دنبال هدف مقدسی که واجب، یا راجح است، برود و در آن راه، تن به کشتن هم بدهد.

*بالاتر از ارزش شهادت، چیزی نیست.

*هیچ چیزی بالاتر از این نیست که انسانی به دست خود، با اراده و اختیار خود، جان و هستی خود را فدای یک آرمان بزرگ و والای الهی بکند.

*شهادت، محصولی از تلاش دسته‌جمعی یک مجموعه انسان است که یک نفر شهید می‌شود.

*جوانی که جبهه رفت و شهید شد، فقط خود او نبود که مجاهدت کرد، شما هم که پدر او هستید، مجاهدت کردید که او رفت. شما هم که مادر او هستید، مجاهدت کردید که او رفت.

*هر ملتی که متکی به شهادت شد- یعنی شهادت را بلد بود- و هنر شهادت را یاد گرفت، این ملت برای همیشه، سربلند است.

*همه باید پاسدار خون شهید باشند.

*این که خانواده‌ی شهدا در مقابل شهادت عزیزانشان، بهترین و زیباترین صبر را نشان دادند، به خاطر خدا بود. این راه شهداست.

*کسی که در راه خدا به شهادت می‌رسد، بزرگ‌ترین شاکر خدا برای این حادثه، خود اوست.

*هر کشته شدنی شهادت نیست.

*آن کشته شدنی که در راه خدا باشد، با اخلاص و رشادت و تلاش همراه باشد، اسمش شهادت در راه خداست.

*تا امروز هیچ قدرتی نتوانسته است دلهای مردم را از محبت امام و یاد امام و تعظیم و تجلیل شهدا، شهادت و ارزشهای انقلاب، خالی کند.

*خاندان شهیدان را، چهره‌های شهیدان را گرامی بدارید، جانبازیان را که شهیدان زنده‌اند، عزیز بدارید.

*شهدای ما، کسانی نیستند که در یک جنگ توسعه‌طلبانه کشته شده باشند.

*رزمندگان و شهدای عزیز ما به گردن این ملت و به گردن همه‌ی ما، حق دارند.

*شهدا از دیگران، شجاعت و دلیری بیشتری نشان دادند.

*شهدا از خطر نهراسیدند و به شهادت رسیدند.

*شهادت، گل خوشبو و معطری است که جز دست برگزیدگان خداوند در میان انسان‌ها، به آن نمی‌رسد.

*خانواده‌های شهدا، به شهیدانشان، افتخار کنند.

عکس

فجرآزادی! خوش آمدی که آمدنت، شرنگ مرگ به کام شاهان ریخت،سلطه را به قبرستان سلطنت‏سپرد، کنگره‏های قصر استکبار را فروریخت.

( دهه فجرمبارک)


اگر خودکارتون فقط به اندازه نوشتن یک جمله جوهر داشت، چه جمله ای مینوشتید؟!

 ....

 

 جمله های منتخب:

گاه برای ساختن باید ویران کرد، گاه برای داشتن باید گذشت ، و گاه در اوج تمنا باید نخواست!

فاطمه سادات

 

خدایی را که به اجبار به یاد آوری بی اختیار فراموشش خواهی کرد.

بی برداشت

 


 میلاد با سعادت حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق(ع) مبارکــــــــــــــــــ باد



بر جمال این دو یاس بى قرینه بنگرید

گاه سوى مکه گه سوى مدینه بنگرید


محور اسلام و قرآن در ثبات از این دو مَه

مکتب توحید باشد در حیات از این دو مه


روشن آفاق تمام کائنات از این دو مه

منجلى اوصاف بى پایان ذات از این دو مه

.

.

ای احمدیان به نام احمد صلوات

هر دم به هزار ساعت از دم صلوات


از نور محمدی دلم مسرورست

پیوسته بگو تو بر محمد صلوات


اللهم صلی علی محـــمد و آل محـــمد



 

برگ در هنگام زوال می افتد

میوه در هنگام کمال می افتد

بنگر که چگونه می افتی چون برگی زرد و یا سیبی سرخ

 

 

 ای كه از عشق علی دم میزنی

 بر یتیمان علی سر میزنی

 

" دلگیـــر " نبــاش!

دلـــت کــه " گیـــــر " بــاشـد؛

رهـــا نمـی شــوی.....!

یــادت بــاشد :

"خــداونـــد" ، بنــدگان خـود را؛

بـــا آنچــه بـــدان " دل بستـه " انــد مـــی آزمـــاید ...



  

بنویس و هراس مدار

از آنکه غلط می‌افتد

بنویس و

پاک کن

همچون خدا که هزاران سال است

می‌نویسد و پاک می‌کند

و ما هنوز مانده‌ایم

در انتظار پاک‌شدن

و بر خود می‌لرزیم.

(شمس لنگرودی)

-

 

بسوز ای دل که امروز اربعین است

عزای پور ختم المرسلین است

 

قیام کربلایش تا قیامت

سراسر درس، بهر مسلمین است

اربعن حسینی تسلیت باد

 

هر لحظه

مرا

بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست...!!
-----------------------------------------------
"الـلهم عجــــــــل لــولـیــک الــفـــرج"



 

 

مراقبش باش

چشم را میگویم

ممکن است تو را به یک لحظه از بهشت به قعر جهنم بکشاند

یک بار نگاه آلوده

میشود عادت شود

و آن وقت که عادت شد

میشود بنده ی شیطان کند تورا....


قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ

به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند...

(سوره نور آیه 30)
 


پرسيدم ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟

آهي كشيد و گفت:كه ماه محرم است.

گفتم: كه چيست محرم؟

باناله گفت:ماه عزای اشرف اولاد آدم است.


 

زيباترين عكس ها در اتاق های تاريك ظاهر می ‌شوند؛

 پس هر موقع در قسمتی تاريك از زندگی قرار گرفتی، بدان كه خدا می‌ خواهد

تصويری زيبا از تو بسازد.

 

 

نازد به خودش خدا که حيدر دارد

دريای فضایلی مطهر دارد

 

همتای علی نخواهد آمد و الله

صد بار اگر کعبه ترک بردارد

 

عيد غدير خــــــــــــــم مبارک باد

 

 

 حضرت علی عليه السلام فرمودند :

 

نماز را در وقت تعيين شده آن به جاى آور، به خاطر فراغت از نماز شتاب مکن!

و به بهانه کار و گرفتاری، به تاخير ميانداز!

بدان که همه اعمال تو بسته به نماز توست.

 

 
علامه حسن زاده ی آملی فرمودند :
 (( اگر امثال بنده شبانه روز تسبیح به دست گیرم و فقط خدا رو شکر کنم که خدا چنین رهبری را به ما داده والله معتقدم از عهده ی شکر این نعمت بر نمی آیم رهبر عزیز ما تلالو معصوم علیه السلام است))

ولی صد افسوس که برخی چون ماهی در آب باید حتما  برون افتند تا قدر عافیت بدانند.


کداهنگ پیشوازهمراه اول

کد آهنگ پیشواز همراه اول سخنان امام خامنه ای مدضله العالی

آخرین کد پیشواز همراه اول مقام معظم رهبری :

دیدار اعضای مجلس خبرگان با آیت الله خامنه‌ای مدظله العالی

۳۰۳۷۴   تولید ملی   همراه اول ۳۰  روز                ۵۰۰۰ ریال
۳۰۳۷۳   پیشرفت   همراه اول ۳۰  روز                  ۵۰۰۰ ریال
۳۰۳۷۲   یاردبستانی   همراه اول ۳۰  روز              ۵۰۰۰ ریال
۳۰۳۷۱    خودسازی جوانان   همراه اول ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۳۷۰    قرن اسلام   همراه اول ۳۰  روز             ۵۰۰۰ ریال
۳۰۳۶۹    احتیاج به چند چیز   همراه اول ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۳۶۸    اقتدار ملی   همراه اول ۳۰  روز              ۵۰۰۰ ریال

امام خامنه ای مدضله العالی


نظر حضرت آیت الله بهجت درباره امام خامنه ای مدضله العالی

نقل قولی که می خوانید مربوط می شود به سال 1368 و پس از رحلت حضرت امام خمینی -قدس الله نفسه الزکیه - که موضع گیری آیت الله بهجت را نسبت به مقام معظم رهبری اعلام می کند.

وقتی ایشان (مقام معظم رهبری) برای رهبری انتخاب شدند عده ای به آیت الله بهجت گفتند: آقای خامنه ای جوان است برای برای رهبر شدن!

آیت الله بهجت در جواب آن عده فرمودند: همان یکبار که گفتند حضرت علی علیه السلام جوان است و ایشان را از خلافت منع کردند برای هفت پشتمان کافیست...

دید سیاسی آیت الله بهجت بر خیلی از شاگردان ایشان پوشیده نیست و ایشان همواره بر حضور شاگردان ممتاز خود همچون آیت الله مصباح و دیگران بر حضور در عرصه سیاست تاکید داشتند.

آیت الله مصباح یزدی در این زمینه  می فرمایند: «بنده باید عرض کنم که بزرگ‌ترین مشوّق خود بنده در پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی، خود ایشان بوده‌اند و به صورت‌های مختلف به دوستان و کسانی که در درس شرکت می‌کردند، سفارش می‌کردند که به این‌گونه مسائل اهمیت بدهند و اشاره می‌کردند که اگر کسانی که تقیّد به مسائل علمی و معنوی دارند، به این کارها نپردازند، روزگاری بیاید که جوّ سیاست اجتماع به دست نااهلان بیفتد و جامعه اسلامی را از مسیر خودش منحرف کند. حتی گاهی پیغام‌های خاصی برای حضرت امام (قدس) در ارتباط با همین مسائل سیاسی می‌دادند که در یک موردش بنده با یکی از دوستان، واسطه در رساندن این پیام خاص به حضرت امام بودیم».


شعر

امشب کسی به  سیب دلم  ناخنک زده  است!
بر زخمهای کهنه قلبم نمک زده است!

این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه!
خون است اینکه بر جگر ِ من شتک زده است

قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین
ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلک زده است!

امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد
بر سفره ای که نان دعایش کپک زده است!

هرشب من -آن غریبه که باور نمی کند
نامرد روزگار، به او هم کلک زده است-

دارد به باد می سپرد این پیام را:
سیب دلم برای تو ای دوست، لک زده است!




***************************************************



بزار پر بکشم داد بزنم
بزار پر بکشم جار بزنم
بزار یه بارم که شده
خودم باشم زار بزنم
بزار می خوام رها بشم
……رها بشم….جدا بشم
از همه کس و همه چیز
سوا بشم سوا بشم
بزار می خوام خودم باشم
عاشق هیچ کس نباشم
بزار می خوام رها بشم
رها بشم ….جدا بشم
از تو از همه کس سوا بشم

***************************************************

دور از این هیاهو

دلم کویر می خواهد و

تنهایی و سکوت و

آغوش ِ سرد ِ شبی  که آتشم را فرو نشاند.

نه دیوار،

نه در،

نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،

نه پایی که در نوردد مرزهایم،

نه قلبی که بشکند سکوتم،

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،

نه روحی که آویزانم شود.

من باشم و

تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند

و آرامشی که قبل از  هیچ طوفانی نیست !

***************************************************



در مهربانی ِ  نگاهت

ذوب می شود یخ احساسم

با تو

می توان آسود

در انتهای راهی که به بن بست رسیده است

و بالا رفت

از دیوار روزمرگی ها

و نترسید

از آنچه پشت دیوار است

***************************************************

برایت
دلتنگی عصر پاییز را می فرستم
مثل کلاغ های دم غروب
هیچ جا نیستم
فقط گاهی
یکی از پرهایم می افتد

***************************************************



کم کم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند
و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی…
که محکم هستی…
که خیلی می ارزی.
و می آموزی و می آموزی
با هر خداحافظی
یاد میگیری

***************************************************

بازگشتن آرامم نمی کند

حتا به شعر

راه رفتن آرامم نمی‏کند

که نخواست همگامم باشد آن دیگری

اما چه بگویم

وقتی زخم‏ها در شعرم متولد می‏شوند

و اندامم در کلمات آرامش می‏یابند

تار است کلماتی که به آن دلبسته‏ایم

سرد‏ است روزهایی که در آن زندگی می‏کنیم

و خبری نیست از مقصدی که پیش رو داریم


وقتی شقیقه هایم از تحمل زخم های کهنه تیر می کشند

مجبور می شوم

به دورترین عزیزترینم

با بلندترین صدا بیندیشم …



غاری یک نفره ام

در طبقه ی دوم آپارتمانی

در محله ای شلوغ

صبح ها

بیرون می زنم از خودم

دنبال کوهی

که جا برای غاری یک نفره داشته باشد

شب ها

بر می گردم به خودم

آتش روشن می کنم

و روی دیواره هایم

طرحی می کشم

از معشوقه ای

که ندارم

***************************************************

چه ساده ام که به عشقت هنوز پابندم

به روزگار خودم جای گریه می خندم

چه ساده ام که پس از این هزار و هجده سال

هنوز هم به قراری که بسته ای بندم:

که می رسیّ و برای همیشه می مانی

و می دهی به نفس های خسته ام جانی

به انتهای خودم می رسم به این بن بست

همیشه قصه ی بی سرپناهی ام این است

همیشه آخر هر اتفاق می بازم

برنده باشی اگر،من به باخت می نازم



نشسته کنج قفس یک پرنده ی زخمی

تو حال خسته ی من را چگونه می فهمی؟

پرنده ایّ و قفس را ندیده ای هرگز

تو طعم تلخ قفس را چشیده ای هرگز؟

نشسته زیر پرت آسمان…چه خوشبختی

همیشه دور و برت آسمان…چه خوشبختی

تو از پرنده ی بی بال و پر چه می دانی؟

تو ای پرنده ی پر شور و شر…چه می دانی؟

دوباره سادگی ام کار می دهد دستم

نمی شود که از عشقت گذشت،دلبندم!

اگر چه سر به هوایی،قرار یادت نیست

هنوز هم به قراری که بسته ای بندم

هنوز هم که هنوز است حین هر باران

تو را برای نفس هام آرزومندم

تو سهم عاشقی ام…  نه ،نبوده ای هرگز

به روزگار خودم جای گریه می خندم

***************************************************

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی شود

باید بگویم اسم دلم ، دل نمی شود

دیوانه ام بخوان که به عقلم نیاورند

دیوانه ی تو است که عاقل نمی شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه ای

از آسمان فاصله نازل نمی شود

خط می زنم غبار هوا را که بنگرم

آیا کسی زِ پنجره داخل نمی شود؟

می خواستم رها شوم از عاشقانه ها

دیدم که در نگاه تو حاصل نمی شود

تا نیستی تمام غزل ها معلّق اند

این شعر مدتی ست که کامل نمی شود.



کاش می شد که من

پروانهء باغ رو یا های تو باشم

اگر نمی خواستی بچسبانی ام

به کلکسیون آرزوهای ِ دست یافته ات،

می شد که تو

شهسوار رویاهای من باشی

اگر  نمی خواستم محبوست کنم،

در کاخ توقعات ِ بر نیامده ام

می شد که ما

تصویر زیبای عشقی بی تمام باشیم بر دیوار ناممکن ها

اگر یاد گرفته بودیم

عاشقی را

 

به ياد تو كران تا بيكران دل ، برايت مي‌تپد هفت آسمان دلimam zaman 110    
گل نرگس آبروی دو عالم
            خیالت کی می رود ز خیالم       جمالت جلوه ی الله  

       بیا جانا طی کنین  شب هجران       بیا مهدی با ترنم الله          نگاهم کن من فدای نگاهت      

                             صدایم کن من فدای صدایت       حلالم کن ای چکیده ی رحمت

                                      سلاله ی رحمت                    تک سوار غریب

         تو را جان قامت خم زهرا         تو را جان اشک چون یم مولا          نرانی از درت مارا

       ابا صالح ای امام غریبم         تمامی دردم تو هستی طبیبم              تو را جان مادرت زهرا .

شد عزای باب مظلومت بیا یابن الحسن

جان به قربان تو ای صاحب عزا یابن الحسن

عسگری مسموم شد از زهر بیداد و ستم

کز غمش سوزد دل اهل ولا یا بن الحسن

.


 

پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir

پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir

پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir


پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir


پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir


پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir


پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir

پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir

پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir

پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir



پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir

پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir

پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir

پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir

پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir

پوستر های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ای www.taknaz.ir

یک روز می افتد ؛

آن اتفاق خوب را می گویم ...

من به افتادنی که برخاستن اوست ایمان دارم ؛

هر لحظه ، هر روز ، هر جمعه ...

السلام علیک یا صاحب الزمان

منبع یکـ گیله مرد

جملات زیبا گیله مرد

 


در دلِ شب با نَوا و زمزمه 

 گفت این نکته به حیدر فاطمه

وعدگاه من و تو یا مرتضی        ظهر عاشورا ... کنار علقمه

جــلـوه جـنـت به چـشم خـاكيان دارد بـقـيـع

يــا صــفـاي خـلــوت افــلاكـيــان دارد بـقـيـع



مـي تـوان گـفت از گـلاب گـريـه اهـــل نـظر

صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـيـع


گـر چـه مي تابد بر اوخورشيد سوزان حجاز

از پـــر و بــال مــلائـك ســايـبـان دارد بـقـيـع


قـرن ها بگـذشـته بر ايـن ماجـرا اما هــــنوز

داغ هـجـده سـاله زهراي جوان دارد بـقـيـع


خــفـتـه بـين مـنبـر و مـــحرابي امـا بـاز هم

از تــو اي انســيه حــورا نشـان دارد بـقـيـع


راز مــخفي بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگفـت

تابه کي مهر خموشي بر دهان دارد بـقـيـع


شب كه تنها ميشود با خـلوت روحاني اش

اي مـــديـنـه انـتــظـار ميــهمان دارد بـقـيـع



شب كه تاريك است و در بر روي مردم بسته است

زائــري چــون مــهــدي صاحــب زمـــان دارد بـقـيـع


روز ها از وقتی که گفتی خواهی آمد میگذرد
... من هنوز هم چشم به راه توام
...چشم به راه بهار
چشم به راه چشمه ی شفاف چشمانت
هنوز هم در کویر بی رحم دلم نماز باران می خوانم
می دانی که که چه غوغایی از تو در من به پاست
می دانی که با آمدنت رنج هایم به پایان میرسد
به من گفتند که از پشت کوهساران سر به فلک کشیده می آیی
از دور ترین نقطه ی زمین
و خود نیز گفتی که می آیی
اما کی؟
تو خود میدانی که انتظار چقدر تلخ است
تو خود میدانی که انتظار قلب خسته ام را منفجر میکند
تو خود میدانی که شمعدانی هایم از انتظار به پاییز می رسند
اما هنوز هم از تو نشانی ندارم
به من گوش کن . که اگر تو به من گوش نکنی از من خاکستری می ماند و بس.
تو به من گوش کن که خسته ام از این بیهوده گوییها و بیهوده نوشتن ها
می ترسم به بیراهه بروم
بگو باران ببارد
تا زیر باران به اجابت دعای " اللهم عجل لولیک الفرج " دلخوش باشم

 

 یا صاحب الزمان

رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست.
سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان،

 سلام انتظار منتظران
می خواهم از جور زمانه بگویم ،

می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان.

پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.
آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:
مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم.

از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم.

بیا و این انتظار مرا پایان بده.

خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم.

چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند جوان هم سن و سال من آواره اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش

چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم.

 راستش می ترسم.

می ترسم بیائی و من خواب باشم. می ترسم بیائی،

همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم.

هنوز هم می ترسم...
حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم.

 بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن.

بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن.

 همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی شنوند.

خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده.

ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من


هر جمعه به جاده آبي نگاه مي كنم

و در انتظار قاصدكي مي نشينم كه قرار است خبر گامهاي تو را براي من بياورد،

 گامهاي استوار و دستهاي سبزت را.

اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد.

تو مي آيي و در هر قدم،

شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت و قاصدكي را آزاد خواهي كرد.

تو مي آيي و روي هر درخت پر شكوه لانه اي از اميد

براي كبوتران غريب خواهي ساخت.

صداي تو، بغض فضا را مي شكافد.

فضاي مه آلودي كه قلب چكاوكها را از هر شاخه درختش آويزان كرده اند.

تو با دستهايت بر قلبهاي شقايق ها رنگ سبز اميد خواهي زد

و با رنگ پر معناي دريا خواهي نوشت:

" به نام خداي اميدها"!

 

 تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس است.

تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي گرمت

آفتابي مي كني و كعبه عشق را در آنها بنا خواهي كرد.

دست نوازش بر سر ميخك هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است.

تو حتي بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد.

تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد...

تو مي آيي اي پسر فاطمه ،

يوسف زهرا يا مهدي. به اميد آن روز!

 

   همچو گنجشكي لب بام نشستم تا بيايي 

با سكوتم هيبت غم را شكستم تا بيايي 

يوسف م افتاده اي در چاه بيرحم جدايي 

همچو يعقوب زعطر ت مست مستم تا بيايي 

طاقت دوري كجا تا لحظه ها را مي شمارم 

شعله اي در حسرت پروانه هستم تا بيايي


اي كه هزار، هزار شمع در انتظار يك نگاه تو سوختند .

شوري است عشق تو و دلنشين غمي است به انتظار قدم‌‌هايت زيستن،

بدان كه مصراع زندگيم با قافيه تو پايان خواهد يافت.

بيا كه اگر تو بيايي تمامي شب‌هاي يلداي غم سپيده صبح را

مهمان هميشگي دلم خواهد كرد...

نمي‌دانم آيا دل كوچكم تا ظهور تو در تكاپو است يا تا غروب آرزوهايش چيزي نمانده....

اما ... غمگين‌ام و مي‌ترسم كه دلم از جنب و جوش بيافتد و تو نيايي....

افسوس، من و كلمات مجنونم شايد روز آمدنت را نبينيم

من به همه كساني كه آن روز تو را مي‌بينند

و در دو سوي خيابان‌ها قلبهاي سبزشان را به تو هديه مي‌دهند، حسوديم مي‌شود

 

مولاجان منتظرم هر لحظه كه روي ماهت را ببينم

بيابهترين ناجي ما؛ميداني كه به حضورنازنينت محتاجيم

چراكه انسانهامعناي نفس پاك گلهارا از ببرند بيا و مارا تولدي دوباره ببخش

مولا جان ادركني

 

آقاي من

امشب تمام ستاره ها را فرا مي خوانم
ماه را از آسمان مي خوانم وتو را از دل شب

آقاي من

نكند نيايي من دلم را براي بودن با تو پيوند مي زنم
با تاريكي شب
امشب ستاره  باران خوام كرد خانه قلبم را

آقاي من

كجايي؟...
قدم هايم را استوارتراز هميشه خواهم برداشت
 زيرا مي دانم در چند قدمي ام هستي

امشب براي بودن زمزمه خواهم كرد و باور خواهم كرد
چشمان خسته ام را

آقاي من

سياهي چشمانم را به دنبالت مي فرستم
خواهم يافت آنچه را تاكنون در انتظارش بودم

خدا كند كه بيايي...
آمين يا رب العالمين


 

ای نور دیده من! ای مولا و سرور من!

ای قامت رعنای عدالت و ای عزیزترین!

اشک فراق از دیدگانم می چکد. زیرا جمعه ای دیگر رسیده است

 و مرغ دلم به هوای کوی تو، هوایی شده است.

 تو می آیی، با یک سبد نور، با یک سبد امید. تو می آیی،

 اما نمی دانم درکدام جمعه؟

 گاهی وقتها فکر می کنم آیا زنده می مانم تا ظهور پرحضورت را درک نمایم و یا اگر از این دیار کوچ کردم،

 آنگاه که تو بیایی آیا من از خاک برمی خیزم و در رکابت غلامی می کنم؟

همه می گویند غروب جمعه دلگیر است، اما نمی گویید چرا؟

جمعه هم از پی نیامدنت داغ سکوت بر لب می زند و تا جمعه ای دیگر خاموش می ماند.

اما آن جمعه که بیایی، ابرهای متراکم و تاریک را از دلها می زدایی

 و چشم هایی را که حسرت زیارت آفتاب دارند را به نوازش نور و مهربانی می خوانی.

آنگاه که تو بیایی، دست های آسمان هم در پی یاری تو قنوت می کنند.

 کوه ها کمر خود را برای کمک به تو محکم می کنند،

چشم های دریا برای دیدنت باز می شوند،

 سروها برای بوسیدنت قدقامت می کنند،

نرگس ها دیگر روی زرد ندارند، شقایق ها دیگر داغ به سینه ندارند و کبوترها، مقیم خانه تو می شوند.

آن روز که تو ییایی، روز است و دیگر شب نیست.

آن روز که تو بیایی، بهار است و زمستان نیست.

آن روز که تو بیایی جمعه است

«اللهم عجل لولیک الفرج»

او می آید!

او با کوله باری از صبر می آید،

او شمشیر علی را در دست می گیرد تا نامردان را سرکوب کند

و برای هدایت مردمان قرآن را می آورد،

 او مثل ستاره ای درخشان در تیره ترین شب و مثل کوه بلندی در جنگل وحشت انگیز ظاهر می شود.

 او با قرآن محمد(ص) در سینه و شمشیر علی در دست و با مهر زهرا و صبر حسن و شجاعت حسین می آید.

  سر تا پای او نبوت و ولایت است .او صفات همه پیامبران را با خود به همراه دارد.

او با ظهورش دین را بر همه جهان حکم فرما می سازد

 و قیامش مانند قیامت و از بین برنده همه گناهان،

 و نامش از بین برنده همه نامردی هاست و سرانجام اوست که کافران را به سزای اعمالشان می رساند

 و رسالت پیامبران و زحمات آنان را نتیجه می بخشد. همه مسلمانان چشم انتظارند.

 ای مهدی، پس کی می آیی؟

«اللهم عجل لولیک الفرج»

 

 


نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 17:14 توسط محمدحسين اكبري| | 95 نظر

مولایم!

دلم برای ورود تو لحظه شماری می کند و حنجره ام تو را فریاد می زند،

 تو که تجلی عشقی.

قنوتم را طولانی می کنم تا تو نیمه شبی برای آن دعا کنی.

 کوچه های غریب بی کسی را آب و جارو می کنم تا تو صبحی زود از آن کوچه عبور کنی.

هر روز چراغ دلم را با «جامعه الکبیره» روشن می کنم

 و سفره افطارم را با «آل یاسین»و «عهد» تزیین می کنم،

برای ظهور تو هر روز پای درد «کمیل» می نشینم

نمی دانم آخرین ایستگاه «توسل» چه هیجانی دارد که مرا با خود تا آن سوی فاصله ها می برد

 و صبح آدینه چه صفایی دارد،

 که صبح آسمانش پراز «ندبه» است

مولایم...!

 بی تو دفتر دلمان پر است از مشق های انتظار

 و من با دلم می خواهم آن روز که می آیی زیباترین مدال ایثار را تقدیم نگاه تو کنم

 

یوسف گمگشته
صبر و قرار من به سر آمده
زود بیا وقت سحر آمده
گو چه کنم از غم هجران تو
از همه کس جز تو خبر آمده
بس زغمت گریه کنم روز و شب
چشم من از کاسه به در آمده
چون شده ام در صف دیوانگان
لیلی و مجنون به نظر آمده
کی شود این مژده ز تو بشنوم
یوسف گمگشته ز در آمده
بهر خدا و دل کاشف بیا
وقـت رهـائی بشـر آمده

انتــــــظار

سالهاست كه به انتظار آمدنت نشسته ام

نه من تنها كه گلهاي نرگس باغچه كوچك خانه امان نيز به انتظار

 آمدنت نشسته اند

چشمهايم به آسمان دوخته شده است

منتظرم

منتظر ديدار تو و منتظر جمعه هايي كه مي گذرند و آمدنت را آرزو دارند

به اميد اين كه شايد اين جمعه بيايي

شايد....

 

 

سلام بر تو ای خورشیدی که در پشت ابر گناهان امت پنهان شده ای

و در غربت و تنهایی نظاره گر تمام لحظات زندگی ما هستی.

سلام بر تو ای عزیز دل زهرا(س)

تویی که مادرت در آن لحظه های سرتاسر غم و درد

در میان شعله های آتش با دلی مالامال از غم و درد تو را صدا زد و گفت:

«ای مهدی من! کی خواهی آمد تا انتقام مرا از ظالمان و غاصبان رو سیاه روزگار بگیری؟»

سلام بر تو ای شمشیر علی در غلاف؛

ای کسی که علی آرزومند دیدار توست

و دعا می کند برای لحظه ای که تو بیایی و با ذوالفقار حیدری

انتقام پدرت را از دشمنانش بگیری؛

همان دشمنانی که حق او را غصب کردند؛

بر صورت همسرش سیلی زدند و بازو و پهلوی تنها یاورش را شکستند

و او غریبانه در گوشه تنهایی و غربت سالها به سر برد

در حالی که به فرموده خودش خار در چشمش و استخوان در گلویش بود.

سلام بر تو ای وارث انبیاء و اولیاء

کاش دل نوشته هایم خواننده ای جز خودت نداشت

زیرا دانستن اینکه برای شما می نویسم و دیگران آن را می خوانند پریشانم می کند.

امروز در حالی این نامه را برایت می نویسم که قلبم از عشق به تو مالامال است

و بغض سنگینی گلویم را می فشرد

. دوست دارم در کنارم باشی تا رودررو به تو بگویم که چقدر دوستت دارم

اما افسوس که اعمال من،

برآورده شدن آرزویم را محال نموده است.

گرچه چشم هایم نمی تواند تو را ببیند

ولی یقین دارم که تو در کنارم هستی و بر کارهایم نظارت داری.

در مشکلات زندگی دست های شما یاری کننده من است

گرچه تو آسمانی هستی و پاک

و من زمینی و غرق گناه اما برای من چه تکیه گاهی محکم تر از شما،

به خاطر همین تو را بهترین مونس و پناه گاهم می دانم

و در غروب جمعه ها غصه هایم را برایت می گویم

و از تو می خواهم که برایم دعا کنی تا عاقبت به خیر گردم

و روزی که ظهورت تحقق پیدا نمود رو سفید باشم.

 

 

باز دلم هواي جمعه كرده است ...


هواي انتظار يار ،


باز پشت پنجره انتظار نشسته ام تا خورشيد عدالت از پشت ابر غيبت ظهور كند

و هزاران ديده مشتاق را به نور قامت رعنايش منوّر كند ...


باز به دور دست ها مي نگرم تا صداي شيهه اسبِ آن تك سوار عشق به گوش رسد ....

دلم تنگ توست اي سوار انتظار !

دلم تنگ ارامش است

و آرامش يعني آمدن روياي انسان هاي مشتاق و شيدا .

آرامش يعني حضور .

باز دلم هواي جمعه كرده است .

جمعه حضور ...

و زمزمه هميشگي دلهاي منتظرت

باز بر لبها جاري است ...

دل به داغ بي كسي دچار شد

نيامدي ...

چشم ماه و آفتاب تار شد

نيامدي ...

سنگهاي سرزمين من در انتظار تو

زير سم اسبها غبار شد

نيامدي ...

اي بلندتر زکاش و دورتر زکاشکي


روزهاي رفته بيشمار شد

نيامدي ...

عمر انتظار ما حکايت ظهور تو

قصه بلند روزگار شد

نيامدي ...


نوشته شده در جمعه دهم آذر 1391ساعت 9:24 توسط محمدحسين اكبري| | 123 نظر

 

ای امام زیبایی ها! سلام.

پائیز هم آمد، می بینی؟

گویی او هم منتظر است. ابرهایش را بنگر،

برای دوری از تو اشک می ریزند. برگ ریزان برای توست؛

 او هر سال به امید آمدنت زمین را فرش می کند.

چشم برگ ها به آسمان خیره مانده، بلکه منت نهی و بر سرشان قدم گذاری.

 درخت هم عریان می شود تا وقتی تو می رسی، لباس نو بر تن کند و سبز بپوشد.

ولی آقای من؛ بین پائیز و بهار، تنها یک زمستان فاصله است.

 اما بین من و تو جاده ای بی انتها به نام انتظار.

من مسافر این جاده ام. جمعه منزلگه من است و اشک، تنها دارایی ام.

 هر کجا تو باشی، مسیر زندگی من از همان می گذرد.

مولای من؛ می ترسم از خزان.

نکند تو نیایی و قلب من در این جمود یخ زده منجمد شود!

و در این راه، پیش از آنکه به تو برسم، چشمانم به راه سپیدت

خیره بماند و تو را ندیده بمیرم.

راه به تو دور و بی نهایت شده است

این فاصله مایه خجالت شده است

انگار که خواندن دعای فرجت

در وقت سحر ز روی عادت شده است

 

 سلام بر مهدی فاطمه،

 سلام بر تویی که خود انتظار آمدن را می کشی، اما نمی دانم چرا نمی آیی!

ما باید تا کی منتظر آمدنت باشیم.

عمرمان می گذرد و می رود اما هنوز در انتظار آمدنت هستیم.

همه جمعه ها را شمرده ام این جمعه هم رسید و تو نیامدی!

آخر دلم به کی خوش باشد؟

آقاجان! ما که نماز شب خوندن و شب زنده داری بلد نیستیم،

 ما که گوشه حوزه ها بزرگ نشدیم، ما که مقدس اردبیلی نمی شیم،

آقاجان! دنیا دارد از هم می پاشد.

 دیگر دخترها و پسرها را نمی شود از هم تشخیص داد،

 دیگر درمراسم های عروسی مردها و زن ها سر یک میز می نشینند!

دنیا اسم شما رو از یاد برده اما من بهتان قول می دهم اسمتان

را همیشه پایدار نگه دارم تا بیایید.

آقاجان! دلم گرفته.

زیر آسمان آبی خدا. امشب دوباره مرغ دلم هوای پریدن شما رو کرده.

دلم می خواد ببینمتون و هرچیزی که تو دلم تلنبار شده رو براتون بگم؛

 براتون از پدر و مادرهایی بگم که با بی پولی بچه هاشان را خدایی بزرگ کردند

 و براتون از جانبازهایی بگم که گوشه تخت بیمارستان بستری هستند

و هیچ کس سراغشون رو نمی گیره؛

 انگار همه یادشان رفته است که همین شهدا و جانبازان و آزادگان بودند که کشورما،

میهن عزیز ما ایران را نجات دادند و آنها جان ها و جسم های خود را دادند تا ما،

در آرامش باشیم. اما ما چه دادیم؟

الان دیگربعضی ها حتی به خانواده شهید هم احترام نمی گذارند.

 مادر شهید باید در خانه ای زندگی کند که از خشت و گل ساخته شده است

 اما انسانهایی که بویی از شهید و شهادت نبرده اند باید درخانه های

چندصد میلیاردی زندگی کنند اما این انصاف نیست.

توی این دور و زمونه همه چیز با پول است اگر پول داشته باشی آدم مهمی هستی

ولی اگر نداشته باشی...

زندگی تو این دور و زمونه سخته

، معلم دینی ما همیشه می گفت:

زندگی وقتی خوبه که آقامون مهدی(عج) باشن آقاجون با خود یه عهدی بستم

که اگر تو رو ببینم با همون نگاه اول جونمو بدم براتون.

منتظر دیدنتون هستم

 

 

 

سلام بر تو ای خورشیدی که در پشت ابر گناهان امت پنهان شده ای

و در غربت و تنهایی نظاره گر تمام لحظات زندگی ما هستی.

سلام بر تو ای عزیز دل زهرا(س)

تویی که مادرت در آن لحظه های سرتاسر غم و درد

در میان شعله های آتش با دلی مالامال از غم و درد تو را صدا زد و گفت:

«ای مهدی من! کی خواهی آمد تا انتقام مرا از ظالمان و غاصبان رو سیاه روزگار بگیری؟»

سلام بر تو ای شمشیر علی در غلاف؛

ای کسی که علی آرزومند دیدار توست

و دعا می کند برای لحظه ای که تو بیایی و با ذوالفقار حیدری

انتقام پدرت را از دشمنانش بگیری؛

همان دشمنانی که حق او را غصب کردند؛

بر صورت همسرش سیلی زدند و بازو و پهلوی تنها یاورش را شکستند

و او غریبانه در گوشه تنهایی و غربت سالها به سر برد

در حالی که به فرموده خودش خار در چشمش و استخوان در گلویش بود.

سلام بر تو ای وارث انبیاء و اولیاء

کاش دل نوشته هایم خواننده ای جز خودت نداشت

زیرا دانستن اینکه برای شما می نویسم و دیگران آن را می خوانند پریشانم می کند.

امروز در حالی این نامه را برایت می نویسم که قلبم از عشق به تو مالامال است

و بغض سنگینی گلویم را می فشرد

. دوست دارم در کنارم باشی تا رودررو به تو بگویم که چقدر دوستت دارم

اما افسوس که اعمال من،

برآورده شدن آرزویم را محال نموده است.

گرچه چشم هایم نمی تواند تو را ببیند

ولی یقین دارم که تو در کنارم هستی و بر کارهایم نظارت داری.

در مشکلات زندگی دست های شما یاری کننده من است

گرچه تو آسمانی هستی و پاک

و من زمینی و غرق گناه اما برای من چه تکیه گاهی محکم تر از شما،

به خاطر همین تو را بهترین مونس و پناه گاهم می دانم

و در غروب جمعه ها غصه هایم را برایت می گویم

و از تو می خواهم که برایم دعا کنی تا عاقبت به خیر گردم

و روزی که ظهورت تحقق پیدا نمود رو سفید باشم.

 

 

باز دلم هواي جمعه كرده است ...


هواي انتظار يار ،


باز پشت پنجره انتظار نشسته ام تا خورشيد عدالت از پشت ابر غيبت ظهور كند

و هزاران ديده مشتاق را به نور قامت رعنايش منوّر كند ...


باز به دور دست ها مي نگرم تا صداي شيهه اسبِ آن تك سوار عشق به گوش رسد ....

دلم تنگ توست اي سوار انتظار !

دلم تنگ ارامش است

و آرامش يعني آمدن روياي انسان هاي مشتاق و شيدا .

آرامش يعني حضور .

باز دلم هواي جمعه كرده است .

جمعه حضور ...

و زمزمه هميشگي دلهاي منتظرت

باز بر لبها جاري است ...

دل به داغ بي كسي دچار شد

نيامدي ...

چشم ماه و آفتاب تار شد

نيامدي ...

سنگهاي سرزمين من در انتظار تو

زير سم اسبها غبار شد

نيامدي ...

اي بلندتر زکاش و دورتر زکاشکي


روزهاي رفته بيشمار شد

نيامدي ...

عمر انتظار ما حکايت ظهور تو

قصه بلند روزگار شد

نيامدي ...

 

 

اى محبوب دلها!

تمام هستي ‏ام را خاك قدمت مي ‏كنم تا شايد نظرى به جاده دلم بيندازى ،

 چرا كه تو آفتاب يقينى، كه اميد فرداها هستى،

 تو بهار رؤيايى كه مانند طراوت گل ‏سرخ مي ‏مانى و نرم و سبز و لطيفى ،

 تو معنى كلمات آسمانى هستي كه دستهايش براى آمدنت

به زمين دعا مي ‏كند.

اى تجسّم مهربانى
!

غيرت آفتاب و جلوه زيبايى ماه تو را توصيف مي ‏كنند

 و نفس آب تو رامعنى مي ‏كند و نبض خورشيد تو را وصف مي ‏كند.

خوب مي ‏دانم كه تو مي ‏آيى؛

 آرى تو مي ‏آيى

همانطور كه وعده كرده ‏اى و آنگاه است كه كلمه انتظار را از

لغتنامه ‏ها پاك خواهيم كرد.

پس اى تمام زيبايى
!

بيا تا براى هميشه فريادرس عاشقان موعود باشى

  

می دانم که تو این جایی. تو غایب از نظر و حاضر در دلی...

 با خود می گویم اگر تو بیایی،

اگر تو با یک لشکر از عشق بیایی و من نباشم چه؟

 یا اگر من باشم ولی مرا جزو عاشقان خود نخوانی چه؟

بیا و مرا هم در خیلِ سپاهِ عاشقان خود در گوشه ای جا بده

و می دانم که تو می آیی و دنیا را با عشق و حضورت سبز و

نورانی می سازی.

 وقتی تو بیایی دیگر غم جرأت گریه ندارد.

 شب و روز یکی می شود. دنیا یکسره در قیامِ قیامت فرو می رود.

وقتی تو بیایی تمام شکوفه های یاس گل می کنند.

وقتی تو بیایی دلم می خواهد که خاکِ کف پایت باشم.

آه چه قدر انتظار سخت است و تلخ...

دعا کن در روزی که تو می آیی ما عاشقانه و استوار،

در رکابت و در سایه پرچم سبز و جهانی ات باشیم...


درانتظارگل نرگس مهدی موعود(عج)

دل نوشته هاوحرفهایی با امام زمان(عج)

سلام برگل نرگس
به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد
سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست
و بهترين منتظر، منتظر توست
مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:
گر عشقى هست و عاشقى
نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم
در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند
ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم،

زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان
ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانيم.
خدا كند كه بيايى و ما هم يكى از يارانتان باشيم

به جز دستهای پر قدرت تو راهی نیست

که قلب پر از فراموش من از نام پر از حیاط تو آکنده شود و می دانم ،

 می دانم مهربانی تو را آن قدرت هست

 که قلبم را چنان وسعتی بخشد که از محبت تو سیراب شود.
آقای من کرم کن و بر من بتاب ...

 

امروز هم از صبح منتظرت بودم.

خانه دلم را آب و جارو كرده بودم براي تو. چشم هايم از پگاه، يكسره به در بود.

گوش هايم را سپرده بودم به سمت هر صدايي كه ميتوانست نشاني از تو را به همراه داشته باشد.

مي دانم قابل نيستم،اما خيلي دلم مي خواهد ببينمت؛

جمعه ها، همه جمعه ها،ديدگانم را به سمت آمدن تو مي دوزم؛

دلم نيز پيوسته سرك مي كشد تا ببيند چه هنگام مي آيي.

گوش هاي من،صادقانه عاشق صداي تو هستند.

نه من تنها؛كه همگان، انتظار ديدن روي تورا دارند.

همه دوستت دارند. همه عاشق تو هستند.

دنيا،بي تو فاقد گل و عطر معناست.

اي پسرفاطمه؛مهدي جان؛ ما را درياب

 

مهدی جان !


دردهای زیادی است که به آنها وعده داده ام با آمدنت علاج می شود.

جمعه ها دم غروب وقتی آسمان از اندوه نیامدنت

دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است

 اشک سرخ می بارد به خود می گویم :
" آقایم باز هم نیامد....." 

درست جمعه ها ،

 وقتی قلبم و قلب همه از تنگی فراغت مثل لاله ای

که زیر پا لگد شود چروکیده و رنجیده می شود

با خود می گویم ایت درد عاقبت مرا خواهد کشت ، و بعد به خود نهیب می زنم که

** او خواهد آمد **

و آنگاه از دیدگانم قطره ای اشک می چکد

و از سوزان ترین پرده اندوهم می گویم :
مهدی جان درست که من بدم و لایق تو نیستم امّا...